الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

262

الغدير ( فارسي )

« . . . تو اى معاويه ! در جنگ » احزاب « پيامبر ( ص ) نظرى به تو افكند و ديد پدرت بر شترى سوار است و مردم را به جنگ وى تشويق مىنمايد و برادرت دهانهء شتر را بدست دارد و تو آن را مىرانى ، و فرمود : خدا آن سوار را و دهانه كش و راننده را لعنت كند . و نشد كه پدرت با پيامبر ( ص ) برخورد نمايد و پيامبر ( ص ) او را در حالى كه تو همراهش بودى لعنت ننمايد . عمر ترا به استاندارى شام گماشت و به او خيانت كردى ، بعد عثمان ترا استاندارى داد و چشم انتظار نابوديش گشتى ، و تو بودى كه پدرت را از مسلمان شدن بر حذر داشتى و به او چنين گفتى : اى « صخر » ! مبادا به دلخواه و بىاجبار مسلمان شوى و ما را به ننگ و رسوائى آلائى پس از آن كه آن اشخاص در « بدر » تكه پاره شدند مبادا به كارى بپردازى كه ما را در ميان خلق انگشت نما سازد و در جنگ « بدر » و « احد » و « خندق » و ديگر نبردها عليه رسول خدا ( ص ) جنگيدى ، و مىدانى كه در كدام بستر به دنيا آمده اى ؟ ! . . . » ( 1 ) وى در صفحهء 116 كتابش مىنويسد : « اصمعى و كلبى در كتاب » مثالب « مىگويند : معنى سخن حسن به معاويه كه مىدانى در كدام بستر به دنيا آمده اى ، اين است كه در بارهء معاويه گفته مىشد او از يكى از اين چهار قرشى است : عمارة بن وليد بن مغيرهء مخزومى ، مسافر بن ابى عمرو ، ابو سفيان ، عباس بن عبد المطلب . و اينها همنشينان ابو سفيان بودند و بعضى از آنها متهم به داشتن رابطه با « هند » بود . عمارة بن وليد از زيباترين مردان قبيلهء قريش بود . در بارهء مسافر بن ابى عمرو ، كلبى مىگويد : عقيدهء عمومى مردم اين است كه معاويه از او است ، زيرا بيش از همهء مردم به « هند » عشق مىورزيده است و وقتى « هند » آبستن گشته و معاويه را در شكم داشته مسافر ترسيده كه بگويد از او است و به همين جهت گريخته و پيش پادشاه حيره رفته و مقيم گشته است . سپس ابو سفيان به حيره آمد و مسافر را كه از عشق هند بيمار بود و شكمش آب آورده بود ديده است ، مسافر از احوال مردم مكه پرسيده و ابو سفيان برايش شرح داده است . گفته‌اند : ابو سفيان پس از آنكه مسافر مكه را ترك گفته با هند ازدواج كرده است . ابو سفيان ( در شرح اخبار

--> ( 1 ) - تذكرة السبط .